سلام
راستش میدونم تو وبلاگهای منصوب به کنگره60 رسم نیست از این جور پستها گذاشته بشه ولی خب این یه بارا به بزرگواری خودتون ببخشید...
ساعت 4:30 صبح جمعه (امروز حدود نیم ساعت پیش)نشسته بودم و داشتم وبگردی میکردم طبق معمول یکی از اولین وبلاگهایی که همیشه میرفتم را سر زدم وبلاگ یادداشتهای صحرا ،چند وقتی بود نرفته بودم و سر نزده بودم مثل کنگره که سه هفته ای میشه نرفتم یعنی واقعا نتونستم برم در کمال ناباوری روزی که یک سال در انتظارش بودم یعنی شال گرفتن مادرم را نرفتم کنگره ،روزی که یکبار تو زندگی مادرم اتفاق می افتاد، شرمندم از روش واقعا . شاید 10 بار شماره راهنمام را گرفتم تا یه کمی باهاش حرف بزنم تا اروم بشم ولی هربار قبل از وصل شدن قطعش کردم . دلم برای جلسات تنگ شده دلم برای لژیونمون تنگ شده برای بحثها برای وادی ها برای قوانین کنگره برای حرمت کنگره برای سایت کنگره برای ksaleh94 و برای همه چیز واقعا دلم تنگ شده . برای این طرف اون طرف رفتن تو کنگره برای بند نشدن رو صندلی برای دبیری لژیون و.... از موضوع اصلی دور شدم فقط اینا اخر مطلب بگم که همینجا در حضور دوستان عزیزم از مادرم عذرخواهی میکنم بابت نیومدن به اون جلسه در ضمن به دوستان عزیزم اصغر اقا علی اقا باز هم علی اقا حسین عزیز حاج منصور عزیز محمد عزیز و برادر عزیزم امیرحسین (نویسنده وبلاگ لژیون آقای فنایی) و خانم محترمش نجمه خانم (نویسنده وبلاگ نمایندگی اصفهان) (کاربر قاصدک در تالار) تبریک میگم همینطور به بقیه اعضایی که شال گرفتند.

ای وای کلا از مطلب اصلی دور شدم داشتم میگفتم ساعت 4:30 صبح بعد از دو سه هفته رفتم سراغ وبگردی و وبلاگ یادداشتهای صحرا اولین پست را که خوندم میخ کوب شدم عکس حرم امام رضا حرمی که از یازده سالگیم غیر ممکن بود یه سال من نرم حتی اگه شده تنها هم میرفتم باید تو سال یه بار میرفتم ولی الان دو ساله نرفتم انگار غریبه شدم با امام رضا ،مثل اینه رفیق صمیمیتا که همش با هم هستینا دو هفته محلش ندی دیگه روت نمیشه بری سمتش اوایل سخته ولی بعدش عادت میکنی اگه نبینیش ولی وقتی یه نشونه از رفیقت میبینی گر میگیری دوباره از درون میسوزی . من این حس را زیاد تجربه کردم و امشب شاید برای اولین بار در مورد امام رضا تجربش کردم دلم برا امام رضا یه ذره شده دلم برا نشستن تو صحن انقلاب و زل زدن به اون گنبد خوشگل و قطره قطره پایین اومدن اشکها تنگ شده دلم برای اذون خوشگل حرم تنگ شده دلم برای حوض صحن گوهرشاد تنگ شده ، دلم برای ایوون طلا تنگ شده ،میخام برم بگم امام رضا ببخشید اقا . من بی وفا بودم که نیومدم دلم برا دویدن تو حرم مثل بچگیا تنگ شده دلم میخاد برم پا پنجره فولاد. دلم میخاد صبح بعد از نماز به عشق شنیدن صدای نقاره خونه تا در اومدن افتاب صبر کنم. دلم تنگ شده واسه قبر شیخ حسنعلی دلم تنگ شده واسه قبر شیخ بهایی. دلم تنگ شده واسه امام رضا . یادمه دفعه اخری که رفته بودم مشهد مدام این شعرا زمزمه میکردم

خدا حفظش کنه حمید علیمی را چقدر قشنگ این شعرا را خونده:
منا یک دل هوایی بعد عمری آشنایی ممنونم ازت خدایا که شدم امام رضایی
من غبار خاک طوسم بنده شمس الشموسم تا میشم دلتنگ جنت کفش داریهاشا میبوسم
همه آرزوهاما بوسیدم کنار گذاشتم تو ببخش خالیه دستام هدیه غیر جون نداشتم
زده ام قید خودم را من که سرتا پا حجابم چشاما بستم دوباره توی صحن انقلابم
آقا گداتا پس نزن اون که فقط میخاد یه چیز عمری کبوترت میشم برای من دونه بریز
من یه عمره که میخونم با غمت مثل دیوونه این دل منا خنک با یه جرعه سقاخونه
پ ن1:خدایی نمیدونم چرا این پست را نوشتم و اصلا نمیدونم چرا از هر دری حرف زدم ولی همین قدر میدونم که همه حرفام از ته ته دلم بود میدونم از نظر نوشتاری و ویراستاری و خیلی مسائل دیگه مشکل داره این مطلب ولی حرف دله دیگه
پ ن2: خدا شاهده نمیخام بگم ادم مقدسیم یا ادم خوبیم نه اگه خوب بودم که امام رضا راهم میداد تو حرمش فقط دلم گرفته بود اینجا هم که شده مامن دلتنگیهای من و....
پ ن3:دو تا فایل میذارم دانلودشون کنید واقعا ضرر نمیکنید با دانلود این دوتا هر دوش از حمید علیمیه در مورد امام رضا
(دانلود فایل صوتی)
(دانلود فایل تصویری )