X
تبلیغات
همسفر - اولین سال رهایی امیرحسین عزیز و خانم نجمه
تاريخ : یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 | 20:46 | نویسنده : همسفر صالح

به نام خالق زیبایی ها...

روز پنج شنبه جلسه چهاردهم از دور بیست و پنجم کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60 منطقه اصفهان با نگهبانی مسافر منصور،  استادی مسافر محمد فنایی و دبیری موقت مسافر اصغر با دستور جلسه

فضولی و آسایش و همچنین جشن اولین سال رهایی مسافر امیر حسین متحملیان راس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

همان طور که همه می دانید دستور جلسه امروز فضولی و آسایش است.دستور جلسات سالیانه می خواهند ما را با یک سری از واژه هایی آشنا کنند که بسیاری از اوقات بستری را برای فرو رفتن در تاریکی به وجود می آورند. واژه فضولی به غیر از ریشه آن که از فضل می آید به معنای مداخله کردن بیش از حد در امور دیگران و یا بیهوده صحبت کردن و یاوه گویی است. در واقع سرچشمه تمام این مسائل از جهل آدمی ست.

بزرگان جهل آدمی را به دو نوع تقسیم می کنند ،یک جهل معصومانه است، مثل طفلی که نمی داند ولی استعدادش را دارد که یاد بگیرد و یا شخصی که چیزی را نمی داند ولی آمادگی این را دارد که آن را بپذیرد ویاد بگیرد.در حقیقت می توان گفت که می داند که نمی داند.اما جهل نوع دوم جهلی ست که همراه با تعصب است، یعنی خود شخص حاضر نیست که از تاریکی خارج شود، نمی داند که نمی داند و آن جاست که گرفتاری برای انسان به وجود می آید و چون شخص با این جهل حرکت می کند، طبیعتاً چون نمی داند که نمی داند قطعا با یکی از این وادی ها (مثل فضولی) حرکت زندگی خودش را ادامه می دهد و دائماً در حال گله کردن و ایجاد درد و شکنجه برای خودش است.

نقطه مقابل این جهل و فضولی در حقیقت حیات است.حیات در گفته های بزرگان به معنای زنده بودن است .خداوند در حقیقت به ذات خودش می گوید من (حی) هستم، یعنی زنده هستم و زمانی که می گوید من دوست دارم که بندگانم زنده باشند به معنای حیات مادی نیست٬ منظور خداوند زنده بودن ابدی ست.

و گشوده بودن دریچه قلب انسان به عالم هستی این حیات را به وجود می آورد و زمانی که انسان دریچه ادراک خودش را به جهان هستی باز کند آن نور منعکس می شود و تابیدن می گیرد و در آنجاست که انسان احساس آسایش و آرامش دارد. انسان باید به جز این تولد معمولی که همه ما داریم و روزی از مادر زاده می شویم یک تولد ثانی هم داشته باشد و آن تولد ٬ تولد تبدیل شدن است. اگر با جهان هستی هم نوا نشوید آن جا ظلمت است و تاریکی .من امیدوارم که با دانایی هایی که در کنگره می گیریم و دانشی که در کنگره وجود دارد بتوانیم این تبدیل را در وجودمان صورت دهیم و آن نور خداوند را که دائماً در حال تابش است بگیریم و منعکس کنیم.

دستور جلسه دوم در رابطه با اولین سال رهایی امیر حسین متحملیان است.

من خیلی خوشحالم که می بینم شخصی با آن ظلمت و تاریکی و با آن جهلی که داشت آمد و به تبدیل رسید. تبدیل واقعی را من در چهره امیر حسین کاملاً می بینم.امیر حسن هم با تخریب مواد مخدر از جمله تریاک و شیشه وارد کنگره شد.جا دارد که من یک تشکر و خدا قوت از راه دور خدمت آقای جمال کبیر رضایی عرض کنم چون امیر حسین چند ماه اول در لژیون آقای کبیر رضایی بود و بعد به لژیون ما آمد.

امیر حسین سفر بسیار خوبی داشت، من اصلا متوجه مشکلات امیر حسین نشدم، هیچ وقت گله و شکایتی نداشت، غیبت نداشت و به آن چه که در کنگره گفته می شد به درستی عمل می کرد .خدمت کردن او قابل ستایش بود و من می دیدم که چقدر خوب حرکت می کرد و چه خوب و به موقع هم آمد و رها شد. و خدا را شکر در امتحان کمک راهنمایی هم با نمره خوبی قبول شد و شال کمک راهنمایی خودش را خواهد گرفت و لژیون هم خواهد داشت.

و قطعاً هر کدام از ما اگر در این مسیر به درستی عمل کنیم و حرکت کنیم نتیجه آن را خواهیم دید.من روزهای ابتدای ورود امیر حسین به کنگره را فراموش نمی کنم، تخریب شیشه تخریب کمی نیست و باور درمان شیشه به جز در کنگره حقیقتاً در جای دیگری وجود ندارد، پس قدر این صندلی ها را بدانید ، خصوصاً کسانی که در سفر اول هستند با تمام قدرت و قوت حرکت کنند و بدانند که در این سرزمین به رهایی خواهند رسید،و ازبسیاری از اسارتها رها خواهند شد.

بعد از سخنان زیبای آقای فنایی اولین سال رهایی مسافر امیر حسین را با حضور اعضای کنگره 60 نمایندگی اصفهان جشن گرفتیم.

سلام دوستان امیر حسین هستم یک مسافر.10 سال تخریب آنتی ایکس تریاک و شیشه داشتم، مدت 10 ماه و 7 روز به روش دی اس تی ، همراه با داروی اپیوم سفر کردم، با راهنمایی استاد عزیزم آقای فنایی، رهایی 1 سال و 14 روز.

آرزوی مسافر امیر حسین:

آرزوی من این است که خداوند به همه ما توفیق خدمت بدهد، خدمتی که واقعاً لایق کنگره باشد.

سخنان مسافر امیر حسین: آن چه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی ست و تنها پیوند محبت ما را به هم متصل نگاه خواهد داشت.من امروز می خواهم گفته های خودم را به دو بخش تقسیم کنم . بخش اول قبل از ورود به کنگره و بخش دوم راجع به ورود به کنگره.

من چند سال درگیر اعتیاد بودم ، با مواد سنتی مثل تریاک و شیره. اما به اصرار خودم ، خانواده ام به خواستگاری رفتند و همسر اختیار کردم و فقط برای آزمایش عدم اعتیاد سه روز مواد مصرف نکردم، فقط سه روز. به هر حال وارد زندگی شدم و دیدم که آن جا دیگر نمی توانم اعتیادم را پنهان کنم ٬ خیلی سخت بود اما به هر حال به همسرم گفتم .همسر من خیلی تو دار بود و موضوع را نگه داشت و از من خواست که این کار را رها کنم و من به یک مرکز متادون درمانی و سم زدایی مراجعه کردم و 8 ماه عین چیزی که به من گفتند مصرف کردم. و زمانی که 8 ماه تمام شد و به من گفتند که تو دیگر نیازی به هیچ چیزی نداری ، من فردای همان روز خمار بودم! و حتی یک روز هم نتوانستم دوام بیاورم.

در همین گیر و دار که در حال ادامه مصرف متادون بودم به این فکر افتادم که بر گردم سر مصرف قبلی خودم. اما شخصی سر راه من قرار گرفت و به من پیشنهاد مصرف شیشه را داد و گفت که شیشه اعتیاد ندارد، و من وارد وادی شیشه شدم. اما کسانی که مواد سنتی مثل تریاک مصرف می کردند وقتی شیشه مصرف می کنند می دانند که بدنشان را خالی می کند ، یعنی مرفین بدن تحلیل می رود و شخص نیازمند این می شود که یا دوباره قرص متادون مصرف کند یا همان تریاک را در کنارش مصرف کند. به هر حال وارد وادی شیشه شده بودم.

مصرف شیشه مثل تریاک نبود ، وقتی که شیشه مصرف می کردم سه روز نمی خوابیدم.بعد از یک مدت که گذشت نمی دانستم دیگر این را چه بگویم. شب بیداری ها ، توهماتی که داشتم ، خوب را بد می دیدم ، بد را خوب می دیدم، همه چیز را جا به جا می دیدم .به هر حال شیشه مصرف کردم ،خانه ام را فروختم، ماشینم را فروختم، کارگاهم را فروختم و کار به جایی رسید که زندگی کردن در کنار همسرم اصلاً برایم مفهومی نداشت .اهمیتی نداشت که من زن دارم، بچه دار شده ام.

و هیچ چیز برای من درد آورتر از این نیست که من به دنیا آمدن دخترم را یادم نیست، تا دو سالگی که بزرگ شد من هیچ چیز به یاد ندارم. هیچ چیز از به دنیا آمدنش و بزرگ شدنش به یاد ندارم. مصرف شیشه را هیچ کس نمی دانست ، فقط خودم می دانستم.

اما با این حال کار به جایی رسید که همسرم از من درخواست طلاق کرد، و زندگی مان در حال از هم پاشیدن بود. تصمیم گرفتم که سقوط آزاد ترک کنم، اما دیدم به هیچ عنوان نمی شود و از قدرت تحمل من خارج است ، تا این که از طریق برادرم که در تهران است با کنگره آشنا شدم. وقتی به کنگره آمدم ،هنوز همسرم نمی دانست که من شیشه مصرف می کردم و من با تخریب شیشه وارد کنگره شدم.

در همان سه روز اول که من دوباره تریاک مصرف کردم ، می توانم بگویم شکوفا شدم، و چیزی بود که واقعا جسم من به آن نیاز داشت تا دوباره به تعادل یا همان تعادل نسبی که در دوران سوء مصرف داشتم برسم. و به لطف خدا و کمک همه دوستان در کنگره رها شدم. تک تک دوستان به من کمک کردند، فرقی ندارد آن کسی که امروز تازه وارد است تا آن کسی که چندین سال از سفرش گذشته تا آن کسی که در حال سفر است ٬همه کمک می کنند تا یک فرد به رهایی برسد.من می خواهم این نوید را به دوستان بدهم  که اعتیاد درمان دارد و درمان قطعی دارد به صورتی که در باور هیچ کس نمی گنجد.  صندلی خودتان را سفت بچسبید ، هیچ کجا بهتر از اینجا نیست ،اینجا به غیر از این که شخص به درمان می رسد، از لحاظ مالی بر می گردد، از لحاظ زندگی بر می گردد، از لحاظ خدا شناسی بر می گردد، جهان بینی اش بر می گردد ،و فقط درمان اعتیاد نیست. اگر بخواهیم فقط به درمان در کنگره تکیه کنیم ، درمان پله اول است.

در پایان صحبت هایم از آقای مهندس، خانم آنی و آقای امین تشکر می کنم.از آقای محمد فنایی که برای من زحمات زیادی کشیدند تشکر می کنم.از آقای جمال کبیر رضایی که من واقعا ایشان را اذیت کردم و در سفر اول چند ماه در لژیونشان بودم و از ایشان درس های زیادی یاد گرفتم تشکر می کنم. و آن پیوند محبتی که بین من و ایشان هست تا قیام قیامت بر قرار خواهد بود.از خانم شریفیان راهنمای همسفرم تشکر می کنم که با راهنمایی های خودشان روی همسفر من تاثیر زیادی گذاشتند .از همسفرم که نمی دانم چگونه تشکر کنم، واقعا از او سپاسگزارم و همچنین از فاطیمای عزیزم تشکر می کنم و همه شما را به خدای بزرگ می سپارم.

خانم مرجان (کمک راهنمای همسفر نجمه):

خدا را شکر می کنم که سعادت بزرگی نصیبم شد که در جشن اولین سال رهایی یکی از رها شدگان کنگره 60 حضور دارم. جشنی که به مناسبت آن تمام بندگان خوب خدا امروز خوشحالند و خوشحالتر از همه آقای مهندس دژاکام هستند که این روش را ابداع کردند و امروز شاهد رهایی های پی در پی مسافران کنگره 60 هستیم.

به آقای مهندس دژاکام و خانواده پر مهرشان به خاطر این جشن زیبا و به خاطر تاسیس این بنیان که من فکر می کنم که تنها جایی ست که با زنده شدن انسان ها سر و کار دارد تبریک می گویم. به این خانواده سعادتمند به معنای واقعی تبریک می گویم . از این جهت می گویم خانواده سعادتمند به خاطر این که در همان سفر اول فهمیدند که باید خدمت کنند و خدمتی که در کنگره انجام می دهند برکتش فقط به خودشان و خانواده اشان می رسد.از این برکت انرژی مضاعف گرفتند و همچنان به خدمات خودشان ادامه می دهند.

خانم نجمه در وبلاگ اصفهان (همانگونه که بچه ها در مشارکتشان اشاره کردند) فعالیت های بسیار زیبا و زیادی را انجام می دهند، نوآوری هایی که قبلاً کمتر دیده بودیم، در تالار گفتگو مطالبی که می نویسند به کسانی که امکان شرکت در جلسات را ندارند کمک می کند و باز هم این خدمت بزرگی ست.و خوشبختانه هنوز به یک سالگی بعد از رهایی شان نرسیده هر دو در امتحان کمک راهنمایی قبول شدند. آیا واژه دیگری به جز واژه سعادتمند سراغ دارید که به این خانواده نسبت دهیم؟ انشالله خداوند روز به روز درهای بیشتری از نعمت و رحمت خودش را شامل حالشان کند. من مطمئنم بچه هایی هستند که امروز چشم به راهند که پدرشان و خانواده شان به رهایی برسند، بچه هایی که شاید سن فاطیما را هم نداشته باشند. امیدوارم خداوند در این خدمت که خدمت به هم نوعشان است به آن ها کمک کند و قوت دهد و انشالله سال های سال این تولد با شکوه را برایشان جشن بگیریم.

همسفر نجمه:

خدا را شکر می کنم به خاطر تجربه این همه زیبایی و آرامش که در زندگی ما وجود دارد.آرزو می کنم این آرامش اتفاق بیفتد برای کسانی که هنوز در گیر دوران وحشتناک و سخت اعتیاد هستند. شرایطی که ما همسفران داشتیم تقریباً همه شبیه به هم بود .شرایط زندگی با یک فرد مصرف کننده شرایط سختی بود ولی الان فقط به چشم یک تجربه و آموزش به آن نگاه می کنم، و فقط از خدا می خواهم که لحظه ای از این آموزش ها دور نمانم و همیشه در حال جستجو باشم.

دو جمله ای که می خواهم بگویم یکی خطاب به همسفران است و دیگری برای مسافران. همسفران ٬من خودم تنها زمانی راه کنگره برایم باز شد که به این نتیجه رسیدم که از دست من کاری بر نمی آید و آن همه ادعا و منیتی که در خودم پرورش داده بودم کنار گذاشتم. اگر همسفران به این نقطه رسیدند و به خدا هم توکل کردند ، راه برایشان باز می شود و به رهایی می رسند. پس اول دست از منیت هایمان برداریم و دوم این که به خدا توکل کنیم. تنها خداست که از طریق دست هایی که روی زمین قرار داده می تواند به ما کمک کند.

و به مسافران عزیز می گویم که تمام تلاش خودشان را بکنند برای این که بتوانند لذت رهایی و زندگی واقعی را برای خودشان و همسفرانشان ارزانی کنند.کوچکترین رها وردی که کنگره برای ما آورد (که البته قابل ستایش است) رهایی از دام اعتیاد بود . در کنار این رهایی آرامش ، وآموزش هایی که در کنگره یاد می گیریم همه و همه نصیب ما شد.

خدا را شکر می کنم که همسرم به مواد مخدر اعتیاد داشت و به هزاران مشکلات اخلاقی که همه ما به نوعی گریبان گیر آن هستیم و هیچ وقت آن را به چشم یک اعتیاد نمی شناسیم اعتیاد نداشت. من همیشه پیش خود می گویم اعتیاد به مواد مخدر را همه نگرانش هستند و در تکاپو برای درمانش هستند اما اعتیاد به رفتارها و اخلاق های نادرست است که شخص در موردش فکر هم نمی کند که آن را تغییر دهد و جزء روش و منش یک فرد حساب می شود. از مسافرم تشکر می کنم به خاطر تلاشی که انجام داد .

از آقای مهندس تشکر می کنم که باعث انجام این حرکت بزرگ شدند، از خانم آنی که شاید اولین قدم ها را با آرامشی که در خانه برای آقای مهندس ایجاد کردند ، ایشان برداشتند و از خانواده شان تشکر می کنم. از راهنمایان عزیزمان آقای فنایی و خانم مرجان عزیز که با علمی که در کنگره به دست آوردند ما را به راه درست هدایت کردند تشکر می کنم.از آقای حکیمی به خاطر زحماتی که می کشند و از همه دوستانی که در مشارکت هایشان ما را مورد لطف خود قرار دادند تشکر می کنم.

پیام تولد

از طرف تیم وبلاگ نویسان نمایندگی اصفهان باز هم این تولد زیبا را به مسافر امیر حسین و همچنین همکار وبلاگ نویس عزیزمان خانم نجمه و فاطیمای عزیز تبریک می گوییم و آرزوی لحظه های شاد وپر از عشق را برایشان داریم.

(همسفر لیلا)



  • قالب وبلاگ